Rotate Icon Best viewed in portrait

دایره های استفان کاوی – انگیزه سازی & انگیزه سوزی 2


داستان زندگی در دایره تأثیر و رسیدن به اوج انگیزه

دوستان عزیز سلام. قبل از اینکه داستان رو شروع کنم ازتون میخوام که اگه مقاله " دایره های استفان کاوی – انگیزه سازی & انگیزه سوزی 1 " رو نخوندین، حتماً بخونین تا جریانی که میخوام تعریف کنم رو بهتر درک کنین.

تحریمهای قدیمی به همراه تحریمهای جدیدی که ترامپ وعده اش رو داده بود، باعث شد  بعضی کارخونه های مدرن نتونن قطعه های دستگاههاشون رو وارد کنن و در نتیجه بعضی از دستگاهها خوابید و مدیرعانلها رو با چالش بزرگی روبرو کرد. همه دنبال راه حلی بودن که بتونن قطعه وارد کنن و چرخ کارخونه رو بچرخونن.

کارخونه ها با این مشکل دست و پنجه نرم می کردن اما بینشون،  یکی داشت عالی کار میکرد. دستگاههاش همه به راه بود و ظرفیت تولید اصلاً کاهش نداشت. با مدیرعامل کارخونه تماس گرفتم و برای بازدید رفتم پیشش.

بعد از سلام و احوال پرسی  رفتم سر اصل مطلب و گفتم جریان چیه که اینقدر کارخونت سرِ پاست. آقای مدیرعامل در حالی که لبخند رضایت داشت روی چهره اش می نشست داستان زیر رو برام تعریف کرد:

 

قضیه از اونجایی شروع شد که تسمه یکی از دستگاهها پاره شد و دستگاه خوابید. برای تعویض تسمه خیلی این در و اون در زدیم اما بخاطر تحریم هیچکی به ما تسمه نمی داد. به همه مهندسها و دکتراهای بازرگانی که داشتیم مشکل رو گفتیم اما اونا نتونستن کاری کنن. تا آخر اپراتور دستگاه که یه جوون 32 ساله است اومد پیش من و گفت: اگه اجازه بدین من با تسمه های مونده توی انبار و چندتا لاستیک و ... دستگاه رو راه می اندازم. بهش گفتم: تحصیلاتت چیه؟

گفت : دیپلم

گفتم: مهندسای تولید کاری نتونس بکنه. تو واقعاً می تونی؟

گفت: امتحان میکنم. ضرری که نداره. الان

با مدیر تولید مشورت کردم. اون گفت اگه دستگاه باز بشه یا تسمه بد جا بره ، به دستگاه خسارت میخوره و کلی صغری کبری چید که کار رو ندم دست این جوون.

با خودم فکر کردم هر ساعتی که دستگاه کار نکنه کلی داریم ضرر میدیم. بهتره یه فرصت به این جوون بدیم.

و جوون شروع بکار کرد.

بعد از دو روز، از خط تولید زنگ زدن که جوون اپراتور دستگاه رو راه انداخت.

نمیتونستم جلوی ذوقم رو بگیرم از طرفی باید کلاسم رو هم حفظ می کردم. یه 5 دقیقه ای معطل کردم اما دلم طاقت نیاورد و بعد 5 دقیقه گولّه کردم سمت خط تولید. دیدم نه انگار راستی راستی جوون اپراتور دستگاه رو راه انداخته.

هیچی دیگه، کلی تشویقش کردم و رفتم تا به کارام برسم.

یه خورده گذشت. دیدم همون جوون اپراتوره از من وقت ملاقات خواسته. قبول کردم یه وقت 15 دقیقه ای بیاد ببینم چی میگه.

اومد پیشم و گفت: دستگاه الف و ب رو میتونه ارتقاء بده

داشتم شاخ درمیاوردم؟؟؟!!!!. گفتم: تو چیجوری از این دستگاهها سردرآوردی؟؟؟!!! حالا ارتقاءش پیشکش

گفت: من اپراتور این دستگاهها هستم. از هرکس دیگه ای به اونا نزدیکترم. هروقت برا کالیبراسیون یا سرویس یا تعمیر میومدن، با اینکه اون زمان، زمان تعطیلی من بود پای دستگام وایمیستادم و به تک تک چرخ دنده ها و تسمه ها و خلاصش دل و قلوه دستگاه نگاه میکردم و بعضی اوقات اونا رو لمس میکردم.

تا اینکه فرصتی پیش اومد که خودم دست به آچار بشم، اونهم وقتی بود تسمه دستگاه برید و شما اجازه دادین دستگاه رو بازش کنم و تسمه بندازم. تسمه که کار کرد روی زمین نبودم. داشتم پرواز میکردم. دیگه انگیزه ام زد بالا و گفتم میتونم دستگاهها را تعمیر کنم یا ارتقاء بدم. یه دستگاه ساده رو که ارتقاء دادم، واقعاً داشتم بال درمیاوردم. همینجوری روم زیاد زیاد شد و دیگه پررویی کردم اومدم خدمتتون برای ارتقاء دستگاه الف و ب

مدیرعامل داستان رو خلاصه کرد و گفت: همه چی از یه تسمه شروع شد و الان با 90 میلیون تومان دستگاه ساخته که اگه میخواستیم از خارج بخریم باید 2 میلیاردتومن پولشو میدادیم. کارخونه ام به برکت همین جوون سرپاست و داره از همه جلو میزنه. خیلی انگیزه داره، خداییش خودِ من هم با دیدنش انگیزه میگیرم.

گفتم : چه انتظاری ازت داره؟

مدیرعامل گفت: میگه اضافه حقوق و سهم سود و شراکت و ... برام مهم نیس. فقط بمن امکانات بدین که براتون دستگاه بسازم. این دفعه رفته رو یه دستگاهی داره کار میکنه که مهندسای عالی رتبه من جرأت ندارن حتی بهش نزدیک بشن. این میگه میتونم بسازمش.

تو راه برگشت از کارخونه، همش به این فکر بودم که این جوون مثال تمام عیار زندگی در دایرة تأثیره. زمانی که همه داشتن از تحریم می نالیدن و تمام سعیشون رو گذاشته بودن روی کاری که از حوزه نفوذشون خارجه، این جوون تمرکز کرد روی حوزه تأثیرش و همینطور دایره تأثیرش بزرگ و بزرگتر شد که الان کل کارخونه رو تحت تأثیر خودش داره و چشم و چراغ مدیرعامله. با اینکه نسبت به بقیه از سواد و جایگاه شغلی و حتی امکانات کمتری برخوردار بود اما موفقیتش چشمگیر شد. با هر موفقیت ساده ای، انگیزه اش رفت بالا و الان هم داره با قدرت به جلو حرکت میکنه. زندگی در دایره تأثیر باعث شد به اوج شادی و انگیزه برسه.

 

پیشنهاد می کنم بسته آموزشی "DNA انگیزه در کاهش وزن" رو ببینید تا بتونید کُد فعالسازی انگیزه مختص خودتون رو کشف کنید





نظرات

ارسال نظر